|
|
بابا طاهر عریان پیری وارسته و درویشی فروتن بود که دل به حقیقت
بسته و صفای عشق به معبود را با خلوت دل در هم آمیخته بود. بابا
طاهر از شاعران اواسط قرن پنجم هجری قمری و از معاصران طغرل
بیک سلجوقی بوده است .امروز آگاهی زیادی از زندگی بابا طاهر در
دست نیست. فقط در بعضی از کتب صوفیه ، ذکری از مقام معنوی و
مسلک و ریاضت و درویشی، تقوی و استغنای او آمده است . نامش
طاهر و باطنش طاهرتر و منزه تر از نامش ، شهرتش به بابا به خاطر
سیر کامل او در طریقت زهد ، عشق به حقیقت و شیدایی او بوده
است. کلمه عریان که به او نسبت داده اند به علت بی توجهی به
علایق دنیوی و لخت و عور زیستن وی می باشد. او مسلک درویشی
و از خود فانی بودن و بی توجهی به علایق دنیوی را در زندگی همواره
مراعات می کرد. آنچنانچه در خور سالکان حقیقی است دل در گرو
دوست بسته و از جنبه خودبینی و خویش گرایی دور ساخته و موجب
شده که او هیچگاه در صدد تظاهر و خودستایی بر نیاید. مقبره بابا
طاهر در شهر همدان واقع است که اکنون مرقدش طوافگاه اهل دل
می
باشد.
• شب
تاریک
و
راه
باریک
و من
مست
قدح
از
دست
ما
افتاد
و
نشکست
•
نگه
دارنده
اش
نیکو
نگه
داشت
و
گرنه
صد
قدح
نفتاده
بشکست
• ز
دست
چرخ
گردون
داد
دیرم
هزاران
ناله
و
فریاد
دیرم
•
نشسته،
دلستانم
با
خس و
خار
دل
خود
را
چگونه
شاد
دیرم
•
دلا،
خوبان
دل
خونین
پسندند
دلا
خون
شو ،
که
خوبان
این
پسندند
•
متاع
کفر
و
دین
بی
مشتری
نیست
گروهی
آن ،
گروهی
این
پسندند
•
ندونم
لوت
و
عریونم
که
کرده
خودم
جلادو
بی
جونم
که
کرده
•
بده
خنجر
که
تا
سینه
کنم
چاک
ببینم
عشق
بر
جونم
چه
کرده
•
بشم،
واشم
از
این
عالم
بدر
شم
بشم
از
چین
و
ماچین
دورتر
شم
•
بشم
از
حاجیان
حج
بپرسم
که
این
دیری
بسه
یا
دورتر
شم
•
اگر
دل
دلبره
،
دلبر
کدمه؟
وگر
دلبر
دله
، دل
را
چو
نومه؟
•
اگر
دستم
رسد
بر
چرخ
گردون
از
او
پرسم
که
این
چونست
و آن
چون
•
یکی
را
داده
ای
صد
گونه
نعمت
یکی
را
قرص
جو
آلوده
در
خون
•
مرا
نه
سر
نه
سامان
آفریدند
پریشانم
پریشان
آفریدند
• ز
دست
دیده
و دل
هر
دو
فریاد
که
هر
چه
دیده
بیند
دل
کند
یاد
•
بسازم
خنجری
نیشش
ز
پولاد
زنم
بر
دیده
تا
دل
گردد
آزاد